منهاج سراج

160

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

برداشتند ، بعد از بيست و يك سال ناگاه اسپى از دشت درآمد ، و بر در سراى پردهء او بايستاد ، بر صفتى كه هرگز هيچكس به لون و شيئت [ ( 1 ) ] و خوبى او اسپى نديده بود . هيچكس گرد آن نمىيارست گشت . يزدجرد بيرون آمد ، زين بر پشت او نهاد و لگامش كرد ، چون پاردم [ ( 2 ) ] خواست كه بيفگند ، آن اسپ لگدى بر دل او زد چنان كه هلاك شد ، و خلق از ظلم او باز رست ، و اسپ بجست ، و زين و لگام بينداخت و غايب شد همگنان اتفاق كردند ، كه فرستادهء حق بود ، تا خلق را از ظلم او خلاص داد و اللّه اعلم بالصواب . الثالث عشر بهرام بن يزدجرد بهرام گور ، پسر يزد جرد الاثيم [ ( 3 ) ] ، مرد فاضل و شجاع و كريم ، و در جلادت آيتى بود ، و به همه جهان در عصر خود داستان نيكوئى بود ، و آنچه او كرد از مردانگى ، كس را از پادشاهان ميسر نبود ، پدرش يزدجرد را فرزند نميزيست چون بهرام گور بزاد ، او را بملك عرب ، نعمان بن امرء القيس سپرد ، كه از دست پدرش يزدجرد و همچنان پدرانش از دست ملوك عجم نصب بودند يزدجرد بهرام را به نعمان سپرد ، تا بهرام را در هواى عرب بپرورد ، مگر بزيد . نعمان او را بعرب برد ، و به جهت او قصر خورنق در مدت بيست سال بساخت ، گچ آن را به شير تر كرد ، دويست ارش [ ( 4 ) ] بالاء آن قصر بود ، بهرام را به شيردايگان عرب و عجم كه از نسل بزرگان بودند بپرورد ، و در برابر ايوان [ ( 5 ) ] قصر خورنق ديهى بود سدير [ ( 6 ) ] نام ، كه از خوشى هواى آن ، و كثرت رياحين و درختان ، مانند بهشت بود بر لب آب فرات . نعمان ملك عرب ترك ملك گرفت و بعبادت مشغول شد ، پسرش منذر [ ( 7 ) ] بن نعمان بتخت نشست بهرام را مىپرورد ، و اين منذر [ ( 7 ) ] پسرى داشت همزاد بهرام . هر دو را ادب و هنر فراوان بياموخت

--> [ ( 1 ) ] ر : 13 [ ( 2 ) ] پاردم : بر وزن كاركن تنگ و ريسمان زير دم چارپا كه آن را دمچى يارانكى هم گويند . [ ( 3 ) ] اصل : الاثم . [ ( 4 ) ] ارش بر وزن قمر ، مخفف آن رش است ، فاصله از سر انگشتان تا موفق و يا از سر انگشت ميانه دست راست ، تا سر انگشت ميانه دست چپ ، چون دستها را از هم گشاده دارند ( فرهنگ نوبهار ) . [ ( 5 ) ] اصل : ايران . پ : و دران قصر [ ( 6 ) ] اصل وپ : سديد ، مطابق به طبرى ( 2 : 74 ) و مجمل 179 : سدير [ ( 7 ) ] اصل : مندر .